
نویسنده: نیکلایواسیلیویچ گوگولراوی: رضا آفتابیروز بیست و پنچم مارس در شهر پتربورگ اتفاق فوق العاده غریبی به وقوع پیوست. در این روز ایوان یا کوولویچ سلمانی وقتی داشت نان را با چاقو برای صبحانه تکه میکرد وسط آن چیز کلفتی پیدا کرد. از وحشت یکه خورد. چشمهایش را مالید و دوباره لمسش کرد. بله دماغ بود، بیهیچ شکی. مهمتر اینکه، دماغ به نظرش آشنا میآمد. صورتش از ترس و وحشت پر شد. اما ترس او قابل قیاس با خشم و غیظ زنش نبود.زنش با غیظ فریاد زد: «کجا این دماغ را بریدهای؟ رذل! پست! خودم به پلیس گزارش میدهم. دائم الخمر! خوب فکر کن، از سه تا از مشتریهایت شنیده ام که موقع تراشیدن صورتشان، آنقدر دماغشان را میکشی که تعجب آور است چطور دماغشان کنده نمیشود.»اما ایوان بیشتر احساس میکرد مرده است تا زنده. میدانست که دماغ به کسی جز کاوالیف، افسر ارزیاب، تعلق ندارد. کسی که چهارشنبه ها و یکشنبه ها صورتش را میتراشید و..#کتاب #داستان #قصه #روایت #ادبیات_روس
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نویسنده: میخائیل آلکساندروویچ شولوخوفراوی: فریدون محرابیمیخائیل شولوخوف در سال ۱۹۰۵ در روستایی در حومهی جنوبی رود دن متولد شد. پدرش روستایی سادهای از نژاد روس و مادرش از اهالی اوکراین بود.شولوخوف در سال ۱۹۴۱ برندهی…
نویسنده: سیما بستاکراوی: مرتضی حسنلودندانپزشکی بهنام دامون و همسرش پانیذ، زندگی خوبی داشتند؛ اما همسرش، ناگهان و بدون دلیل او را ترک کرد و رفت. دامون که از ماجرا حیرت کرده و البته دلش هم شکسته است، دنبال دلیلی میگردد…
نویسنده: لوییزا می آلکوتراوی: اکبر مولایی , زهره شکوفندهدر «زنان کوچک» داستان چهار خواهر را میخوانیم که نویسنده، آن را با الهام از خانوادهی خود نوشته است. مگی، جو، بتی و ایمی خواهران خانوادهی مارچ هستند که با مادر و…
نویسنده: ورونیک اولمیراوی: نازنین مهیمنی«کوین» و « اِستان» همراه مادرشان به اولین سفر تفریحی خود به کنار دریا می روند. سفر آنان با آخرین اتوبوس شب در هوای بارانی آغاز میشود. مادر به شدت افسرده و از درون تنهاست و…
نویسنده: آنا گاوالداراوی: معصومه عزیزمحمدیچهار خواهر و برادر راهی یک عروسی فامیلی هستند. آنها هرکدام بنا به اجباری راهی مراسماند؛ ولی در دل از بودن کنار یکدیگر خرسندند. آنها قبل از مراسم تصمیم می گیرند به مدت چند ساعت،…