
شبی از میان خروارها تاریکی، اولین پرتو نور نصیب ما خواهد شد. آنجا امید، از میان درد میروید …
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
خلوتی میخواهم، کنار تو، در سکوت ستارهها، بگویم دوستت دارم، آرام بگویی، من بیشتر …
بیا و سرت را بر سینهام بگذار، تا این زندگی به رنجی که میکشیم بیارزد. بیا و جبران کن، به بوسههای زیاد …
آنگونه دوستت میدارم، كه خبردار نشوی. آنگونه میبوسمت، كه احساس نكنی. مهم نيست بشناسیام، يا حتی برايم خطی بنويسی. گاهی در خيابان نگاهت، رهگذری باشم كافیست. تو هرگز مرا نخواهی شناخت، و من، مجنونترين بيد كوچهی تو باقی…
به تو برمیگردم. بعد از مرگ، در لباسی دیگر و در جهانی دیگر. دوباره تو را دوست خواهم داشت.
پرسیدند چرا چنین بیمرز دوستش داشتی؟گفتم او زخمهایم را بوسید و رنجم را باور کرد