
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۹ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی باز ار چه گاهگاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آيين پادشاهی تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار تعويذ جانفزایی افسون عمرکاهی ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت وی دولت تو ايمن از صدمهی تباهی ساقی بيار آبی از چشمهی خرابات تا خرقهها بشوييم از عجب خانقاهی عمریست پادشاها کز می تهیست جامم اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد ياقوت سرخرو را بخشند رنگ کاهی دانم دلت ببخشد بر عجز شبنشينان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ما را چگونه زيبد دعوی بیگناهی حافظ چو پادشاهت گهگاه میبرد نام رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۷ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شوی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی در مکتب حقايق پيش اديب عشق هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی دست از مس وجود چو مردان ره بشوی تا…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۶ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن ویدیویی که در برنامهی این نمره دربارهش صحبت کردیم بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی میخواند دوش درس مقامات معنوی يعني بيا که آتش موسی نمود گل تا از درخت…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۵ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ساقيا سايهی ابر است و بهار و لب جوی من نگويم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی گوش بگشای که بلبل به فغان میگويد خواجه تقصير مفرما گل توفيق ببوی بوی يکرنگی از اين…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۴ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن تو مگر بر لب آبی به هوس بنشينی ور نه هر فتنه که بينی همه از خود بينی به خدایی که تویی بندهی بگزيده او که بر اين چاکر ديرينه کسی نگزينی گر امانت به سلامت ببرم…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۳ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل سحرگه رهروی در سرزمينی همی گفت اين معما با قرينی که ای صوفی شراب آن گه شود صاف که در شيشه بماند اربعينی خدا زان خرقه بيزار است صد بار که صد بت باشدش در آستينی گر…