
ترنم: امام جمعه شیراز نامه ای به دائی بزرگ حضرت باب می نویسه و ازایشون می خواد که روز جمعه حضرت باب رو به مسجد وکیل بیارن تا یه صحبت هائی بکنن که علما و مردم خیالشون راحت بشه و سرو صداها بخوابه. ماندانا : حضرت باب هم قبول می کنن.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
ترنم: سفر از بوشهر تا جده در عربستان یک ماه طول می کشه که با توجه به توفانهای شدید و جمعیت زیاد داخل کشتی و دعوای حاجی ها با هم خیلی سفر سختی بوده.
نبیل: وقتی حضرت باب به جدّه رسیدند، احرام پوشیدند و بر شتر سوار شده به جانب مکّه حرکت کردند. جناب قدّوس پیاده راه می پیمود و هرچه آن حضرت فرمودند که سوار شود، پیاده رفتن در حضور ایشان را ترجیح می داد. ماندانا : جونم،…
ماندانا : ترنم تو اون کتابی که تو داری درباره ی حضرت باب می خونی… ترنم : کتاب دکتر محمد حسینی. ماندانا : آره، تو همون کتاب درباره ی ملاعلی بسطامی چی نوشته؟ جناب نبیل زیاد توضیح ندادن که وقتی برای انجام مأموریتی که بهش…
ماندانا : جناب نبیل زیاد توضیح ندادن. همین گفتن که حضرت باب ازدواج کردن. حالا توضیحش رو تو بده. ترنم : خوب. اسم همسر حضرت باب خدیجه سلطان بیگم بوده که می شده دختر عموی مادر حضرت باب. ماندانا : پس حضرت باب و همسرشون خویش…
ماندانا : این که می گی تو بازار وکیل کار می کردن، اما مگه تو بوشهر تجارت نمی کردن؟ تو تاریخ نبیل نوشته بوشهر؟ ترنم : درسته، اولش تو شیراز بودن. بعد از چند سال که تو بازار وکیل کار کردن، به بوشهر رفتن و اونجا ساکن شدن.