
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۲ مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان ديدار شد ميسر و بوس و کنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم زاهد برو که طالع اگر طالع من است جامم به دست باشد و زلف نگار هم ما عيب کس به مستی و رندی نمیکنيم لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند و از می جهان پر است و بت ميگسار هم خاطر به دست تفرقه دادن نه زيرکیست مجموعهای بخواه و صراحی بيار هم بر خاکيان عشق فشان جرعهی لبش تا خاک لعل گون شود و مشکبار هم آن شد که چشم بد نگران بودی از کمين خصم از ميان برفت و سرشک از کنار هم چون کائنات جمله به بوی تو زندهاند ای آفتاب سايه ز ما برمدار هم چون آبروی لاله و گل فيض حسن توست ای ابر لطف بر من خاکی ببار هم حافظ اسير زلف تو شد از خدا بترس و از انتصاف آصف جم اقتدار هم ابیات الحاقی برهان ملک و دين که ز دست وزارتش ايام کان يمين شد و دريا يسار هم بر ياد راي انور او آسمان به صبح جان مي کند فدا و کواکب نثار هم گوی زمين ربوده چوگان عدل اوست وين برکشيده گنبد نيلیحصار هم عزم سبک عنان تو در جنبش آورد اين پايدار مرکز عالي مدار هم تا از نتيجه فلک و طور دور اوست تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم خالي مباد کاخ جلالش ز سروران و از ساقيان سروقد گلعذار هم Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۶۰ فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن گر از اين خان غریبان به سوی خانه روم دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم زين سفر گر به سلامت به وطن گردم باز نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم تا بگويم که چه…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۹ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غريب من به بوی سر آن زلف پريشان بروم چون صبا با تن بيمار و دل…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۸ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن غم زمانه که هيچش کران نمیبينم دواش جز می چون ارغوان نمیبينم به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمیبينم ز آفتاب قدح ارتفاع عيش بگير چرا که…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۷ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن در خرابات مغان نور خدا میبينم اين عجب بين که چه نوری ز کجا میبينم کیست دردیکش این میکده یارب که درش قبلهی حاجت و محراب دعا میبینم جلوه بر من مفروش ای…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۳۵۶ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن گرم از دست برخيزد که با دلدار بنشينم ز جام وصل می نوشم ز باغ عيش گل چينم شراب تلخ صوفیسوز بنيادم بخواهد برد لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شيرينم مگر…