
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۶ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن جان بی جمال جانان ميل جهان ندارد هر کس که اين ندارد حقا که آن (جان) ندارد با هيچ کس نشانی زان دلستان نديدم يا من خبر ندارم يا او نشان ندارد هر شبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد سرمنزل فراغت (قناعت) نتوان ز دست دادن ای ساروان فروکش کاين ره کران ندارد چنگ خميدهقامت میخواندت به عشرت بشنو که پند پيران هيچت زيان ندارد ای دل طريق رندی از محتسب بياموز مست است و در حق او کس اين گمان ندارد احوال گنج قارون کايام داد بر باد در گوش دل (گل) فروخوان تا زر نهان ندارد (با غنچه بازگویید تا زر نهان ندارد) گر خود رقيب شمع است اسرار از او بپوشان کان شوخ سربريده بند زبان ندارد کس در جهان ندارد يک بنده همچو حافظ زيرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۴ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن آن که از سنبل او غاليه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عِتابی دارد از سر کشته خود میگذری (میگذرد) همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد ماه…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۳ فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن مطرب عشق، عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه (پرده، زخمه) که زد، راه به جایی دارد عالم از نالهی عشاق مبادا خالی که خوش آهنگ و فرحبخش (نوایی، صدایی) هوایی دارد…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۲ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن هر آن که جانب اهل خدا (وفا) نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حديث دوست نگويم مگر به حضرت دوست (ز درد دوست نگویم حدیث، جز با دوست) که آشنا سخن آشنا نگه…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن هر آن کو خاطر مجموع و يار نازنين دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد حريم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستين دارد…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۱۲۰ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن بتی دارم که گرد گل ز سنبل سايهبان دارد بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد غبار خط بپوشانيد (نپوشانید) خورشيد رخش يا رب بقای (حیات) جاودانش ده که حسن…