
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۶ مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن آن غاليهخط گر سوی ما نامه نوشتی گردون ورق هستی ما درننوشتی هر چند که هجران ثمر وصل برآرد دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتی آمرزش نقد است کسی را که در اين جا ياریست چو حوری و سرایی چو بهشتی در مصطبهی عشق تنعم نتوان کرد چون بالش زر نيست بسازيم به خشتی مفروش به باغ ارم و نخوت شداد يک شيشه می و نوش لبی و لب کشتی تا کی غم دنيای دنی ای دل دانا؟ حيف است ز خوبی که شود عاشق زشتی آلودگی خرقه خرابی جهان است کو راهروی اهل دلی پاکسرشتی از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ تقدير چنين بود چه کردی که نهشتی؟ Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۴ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای دل مباش يک دم خالی ز عشق و مستی وآنگه برو که رستی از نيستی و هستی گر جان به تن ببينی مشغول کار او شو هر قبلهای که بينی بهتر ز خودپرستی با ضعف و…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۳ فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ای که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختی لطف کردی سايهای بر آفتاب انداختی تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت حاليا نيرنگ نقشی خوش بر آب انداختی طاعت من گرچه…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۲ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی شد حلقه قامت من تا بعد از…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۱ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل لبش میبوسم و درمیکشم می به آب زندگانی بردهام پی نه رازش میتوانم گفت با کس نه کس را میتوانم ديد با وی لبش میبوسد و خون میخورد جام رخش میبيند و گل میکند خوی…
«««««🍷میبهـا»»»»» غزل نمره ۴۳۰ مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می علاج کی کنمت آخرالدواء الکی ذخيرهای بنه از رنگ و بوی فصل بهار که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو…