
نمیدونم در بارانداز اقامت داشتهاید یا نه، و اگر داشتهاید آیا سید هاشم طباطبایی را دیدهاید یا نه. نام بارانداز برای بسیاری با نام سید هاشم طباطبایی گره خورده، چه بسیار کسانی چون ما که به امید تازه کردن دیدار با این مرد آرام و صبور و خانوادهاش که آرامش و بیکرانی کویر در وجودشان رسوخ کرده، دوباره و دوباره به بارانداز سفر کردهاند. بارانداز در سال ۸۵ و با مرمت خانه پدری سیدهاشم و در روستای فرحزاد برپا شد. در روستایی در دل کویر مصر که رو به فراموشی بود. امروز اما روستای فرحزاد هیاهویی دارد و چه بسیار شبها و روزها که همهمه آدمها در آرامش بی انتهایش میپیچد. شاید نتونیم بگیم که زندگی دایمی در فرحزاد جریان دارد، اما به مدد همت خانواده طباطبایی و رفت و آمد گردشگران، روستا از تخریب و فراموشی نجات یافت. در میان اقامتگاههای بومگردی هم بارانداز نامی شناخته شده است و منشا اتفاقات مهمی در طبیعت گردی و اقامتگاههای بومگردی بوده و البته سید هاشم از جمله افراد موثر در این مسیر و در گروه خوشه سار بومگردی. وارد بارانداز که میشوی، اولین چیزی که به چشم میآید لیست اعضای خوشهسار بومگردی است، پس از آن حیاط کوچک اما زیبای بارانداز قرار داره، حیاطی که چای آتشیاش همیشه به راه است. سید همیشه توضیح میداد که چوبهای این آتش نه از کویر که از شمال خریداری شدهاند تا اندک سبزی این کویر خشک و زیبا بماند آیندگان. اما یکب از چیزهایی که مختص بارانداز است و نه طعم و نه هیجانش را جای دیگری تجربه میکنید آبگوشت لاخولی است که از لای آتش و خاکستر بیرون آورده میشود. هرچند سیدهاشم در تیرماه سال ۹۸ برای همیشه از پیش ما رفت و داغی بر دل همه گذاشت که هنوز پس از بیش از پنج سال داغش تازه است. خوشحالیم اما که بارانداز با وجود این فقدان عظیم، دوباره پاگرفت و امروز با وجود علی و حسین و مادر و فاطمه دوباره مامنمان شده است. سالها پیش زمانی که هنوز تازه ایده مستند کردن تاریخچه بومگردی در ذهنم بود، در یک سفر دوستانه که به فرحزاد و اصفهک داشتیم، از سید خواستیم که از راهاندازی بارانداز برامون بگه. سید با همه مشغلهای که با وجود مهمانان بارانداز داشت، قبول کرد که برامون خاطراتش رو تعریف کنه و ما با موبایل صداش رو ضبط کردیم. کسی چه میدونست که سید به این زودی ما رو تنها بذاره، ولی با همه افسوسها همین ضبط برامون غنیمتی شد، که بتونیم امروز ازش استفاده کنیم. چند وقت قبل که با حسین درباره ضبط صحبت کرده بودم، ازش خواستم که تلاش کنه تا مادر رو برای صحبت تو پادکست راضی کنه، که البته جواب نداد. برای همین قرار شد حسین و علی با هم توی پادکست باشن، که وسطش فاطمه (همسر علی) هم به جمع اضافه شد. سلام، من ترگل هستم و این هفتمین قسمت رادیو بومگردی هست که در آذر ۱۴۰۳ ضبط شده. باید بگم شروع این پادکست بدون محسن و انتقال تجربهاش ممکن نبود ولی به دلیل مشغلهای که داشت نتونست تو سفر همراهمون باشه، برای همین از این قسمت به بعد کار رو با حضور مسعود ادامه میدیم، و با کمک مسعود تو رادیو بومگردی از ایده شکلگیری اقامتگاههای بومگردی میگیم. با آدمهایی که این ایده رو پروروندن یا اجراییش کردن، صحبت میکنیم و شما را با حال و هوای پشت صحنه اقامتگاهها آشنا میکنیم. تو این قسمت پادکست رادیو بومگردی مهمون خانواده طباطبایی هستیم. با حسین، علی و فاطمه درباره اینکه چطور تو روستای کویری فرحزاد، خانه اجدادی رو احیا کردن و اون رو به صورت خانوادگی اداره می کنن، صحبت می کنیم. این رو هم بگم که سعی کردیم از صدای سید که به طور عجیبی دقیقا ۷ سال قبل تو همین روز در سال ۱۳۹۶ ضبط کردیم استفاده کنیم. برامون مهم بود که سید هم توی این قسمت حضور داشته باشه. یادش همیشه به نیکی با ما هست. Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
پورنگ پورحسینی درحال حاضر کارشناس معاونت صنایع دستی وزارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری است. اما پیش از این کارشناس کمیته ملی طبیعت گردی بوده. چیزی که در مورد پورنگ قابل ذکر است، این است که پورنگ در کمیته ملی…
امیر میری معروف به آقامیر، توی سعادت شهر در نزدیکی شیراز، یه اقامتگاه داره به نام کلبه آقامیر. این اقامتگاه، خونه پدری امیر هست و امیر توی یکی از اتاقهای همین خونه به دنیا اومده. سال 85 امیر و مریم که تو سعادتشهر…
کیارش اقتصادی مرد پشت صحنهای است که ممکنه خیلیها نشناسنش، اما داستان خونههایی که با کیارش شروع شدن کم نیست. گفتن از کیارش سخته و باید با خودش معاشرت کنید تا بشناسیدش. کیارش معماری خوند و در سال ۸۳ مسؤول پايگاه…
منیر تقدیسی که همه به منیر میشناسنش، بعد از بازنشستگی تو فکر مهاجرت به روستا می افته. با پیشنهاد کیارش اقتصادی یه خونه توی روستای قلعه بالا، در حاشیه کویر خارتوران و در نزدیکیهای شاهرود رو اجاره و احیا میکنه. اسم این…
اکبر رضوانیان که همه بهش میگن عمو اکبر، با مرضیه همسرش تصمیم میگیرن تا محل زندگیشون رو به یک خونه قدیمی تو محله آب انبار خان، پشت مسجد آقابزرگ کاشان منتقل کنن. این خونه که به اسم خونه نقلی شناخته میشه، یکی از اولین…