
سیالکتیک: پیشدرآمدی بر تاریخِ هنر
تاریخ هنر: از غار تا پستمدرن — روایتی برای آدمهایی که دنبال عمق میگردند۱. دوران پارینهسنگی: هنر برای زنده ماندن، نه برای خوشگل بازیدمِ غار به دنیا آمدیم. هنر هم همانجا.تصور کن: هوا سرد، شکارچیها نصفشب با دستهای یخزده روی دیوار لاسکو نقش گاومیش میکشن.نقشها برای «زیبایی» نیست. این هنر جادوی کاربردی است:«اگه این حیوان رو درست بکشم، فردا شکارش میکنم.»«اگه این ماسک رو بسازم، ارواح قبیله قانع میشن.»هنر = بقا.از همینجا یک حقیقت مهم به دست میاد:هنر همیشه قبل از زیبایی، یک «ابزار» بوده. قدرت، کنترل، بقا، القا.۲. تمدنهای اولیه: هنر به خدمت خدایان و دیکتاتورهامصر، بینالنهرین، یونان، ایران، چین.اینجا هنر میشه «رسانه رسمی دولت».فرعون میگه: من خدا هستم → هنرمند میگه: چشم قربان → مجسمه ۶ متری.در مصر:قانون، نسبت طلایی، بدن نیمرخ، چشم از روبرو. همه چیز باید «ثابت» باقی بماند.چرا؟ چون نظم یعنی قدرت.در یونان:بدنهای ایدئال، عضلهها، زیباییشناسی.هنر برای اولینبار میگه: «انسان جذابتر از خداهاست.»این یک انقلاب بیصداست.در ایران هخامنشی:پرشیا یک پروپاگاندای عظیم بصری بود.نقشبرجستهها = «امپراتوری شکست نمیخورد. والسلام.»۳. قرون وسطی: هنر در انحصار کلیسا — خدا اینستاگرام آن دورهنور کم، دسترسی محدود، سواد پایین → پس هنر میشه رسانه مذهبی.نقاشیها تخت، نمادین، طلایی.فرشتگان لاغر، مسیح سفید (که عجیبترین بازنویسی تاریخ هنر است).در بیزنیتی این دوره، یک اتفاق مهم افتاد:بودن یا نبودن هنر به تأیید نهاد قدرت وابسته شد.این روایت تا امروز ادامه دارد.۴. رنسانس: هنر میگوید “من عقل دارم”یکهو اروپا یادش میافته که بدن انسان قشنگ است، سایه وجود دارد، پرسپکتیو واقعی است.لئوناردو → علم و هنر را قاطی میکندمیکلآنژ → بدن انسان را «اسطورهٔ زمینی» میکندرافائل → ترکیببندی را به کمال میرسانداینجا هنر برای اولینبار به خودش نگاه میکند و میگوید:«من مستقل هستم. لازم نیست به کلیسا باج بدهم.»۵. باروک و روکوکو: درام، اغوا، زرق و برقباروک: نورپردازی سینمایی. کاراواجو انگار با اسپاتلایت فرشتگان را نورپردازی میکند.روکوکو: بازیگوش، تجملی، پرزرقوبرق مثل مهمانیهای فرانسوی قبل از انقلاب.هنر اینجا تبدیل میشود به تجربه احساسی.۶. نئوکلاسیک – رمانتیسیسم – رئالیسم: دعوای عقل، احساس، و حقیقتنئوکلاسیک: نظم، منطق، اخلاق. انقلاب فرانسه به زبان بصری.رمانتیک: «به درک عقل! من احساس دارم.» طبیعت وحشی، تنهایی، قهرمان تراژیک.رئالیسم: «شما دو گروه هر دو دارید فیلم بازی میکنید. من مردم واقعی را میکشم.»در رئالیسم، هنر میشه سند اجتماعی.۷. امپرسیونیسم: هنرمند میگه “من لحظه را میگیرم، نه حقیقت را”عکاسی میاد و نقاشی شوکه میشه.پس نقاشان امپرسیونیست میگن:«باشه، شما حقیقت رو ثبت کنید. ما نور و حس لحظه رو.»این اولین حرکت جدی به سمت سوبژکتیویته کامل در هنر است.۸. مدرنیسم: نابودی همه چیزهایی که فکر میکردیم هنر استقرن بیستم = زلزلهفروید → ناخودآگاهمارکس → ایدئولوژینیچه → مرگ خداجنگ جهانی → مرگ خوشبینیاینجا سبکها یکییکی میرسند و همه میخوان هنر قدیم رو منفجر کنند:کوبیسم: «چرا باید چیزها فقط یک زاویه داشته باشند؟»فوتوریسم: «سرعت مقدس است.»دادائیسم: «ما بعد از جنگ به عقل مشکوکیم.»سوررئالیسم: «رؤیاها منبع حقیقتن.»اکسپرسیونیسم: «رنج و درونم مهمتر از واقعیت بیرونیه.»مدرنیسم یک مشت محکم به فک سنت است.۹. هنر معاصر و پستمدرن: هرچیزی میتواند هنر باشد — یا هیچچیزی نمیتوانداینجا داستان کمی پیچ و گاهی حتی فقط «فلسفی و پارادوکسی» میشود.اصول پستمدرنیسم:حقیقت واحد وجود نداردمعنا سیال استمرز هنر و زندگی حذف میشودهنرمند اجازه دارد قوانین را بشکند چون «قانونی وجود ندارد»بنابراین:دوشان با یک «توالت» تاریخ هنر را شکافتروتکو با «رنگهای تخت» درون انسان را بیرون کشیدوارهول گفت: «مصرفگرایی هنر است»هنر مفهومی گفت: «گاهی خود ایده کافیست»پستمدرنها اساساً میگویند:«هنر همان بحثی است که دربارهاش میکنیم.»جمعبندی فشرده اما عمیقاگر کل تاریخ هنر را در یک جمله خلاصه کنم:هنر مسیرِ تحول نگاه انسان به خودش است؛ از ترس و بقا، تا خدا، تا عقل، تا احساس، تا بحران معنا، تا تردید در هرچیز.تاریخ هنر = تاریخ روان انسان. برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.comSee omnystudio.com/listener for privacy information.
صف پخش
- در حال پخش: سیالکتیک: پیشدرآمدی بر تاریخِ هنر
- بعدی: چرا انقلابها معمولا بعد از یهمدت به ضدِ خودشون بدل میشن؟
- بعدی: جنگها چطور شروع و تموم میشن؟
- بعدی: چی میشه که یکی چپ میشه یکی راست؟
- بعدی: چرا انسان هنوز منقرض نشده؟
- بعدی: یهودیها چطور به نفوذ و ثروت رسیدن؟
ورود برای دانلود وارد شوید
گزارش مشکل فایل
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.