
گاهی یه تصمیم، خیلی دیر گرفته میشه... و تا آخر عمر، فقط صدای انفجار توی سرت میپیچه. گاهی برای نجات مردم، باید از جایگاهی پایین بیای که یه عمر پرستیدنت. اما بعدش... تا همیشه با این سؤال زندگی میکنی: اگه زودتر... فقط چند روز زودتر... این اپیزود، قصهی یه پادشاهه. نه افسانهای. یه پادشاه واقعی. تو این اپیزود، از هیروهیتو می گم. ولی نه مثل کتابهای تاریخ. مثل لحظهای که میپرسی: "اگه من جای اون بودم... چیکار میکردم؟" امیدوارم لذت ببرید دوست دار شما، پوریا Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
چطور ممکنه یک نفر، آرزوهای میلیونها انسان رو بازنویسی کنه؟ ادوارد برنیز، پدر روابط عمومی، کاری کرد که مردم چیزی رو بخوان که اون می خواست و تلخ تر از اون، مردم با خوشحالی این کار رو می کردن اما پشت این جادوی مدرن، تباهی…
ما بیشتر وقتها داریم اون چیزی رو میبینیم که اطرافمون دلش می خواد ما ببینیم نگاه ما، خیلی از نیازهای ما، فلسفه ما، سبک زندگی ما و خیلی چیزای دیگه، توسط خانواده، جامعه، بیلبوردها، الگوریتمها، خاطرات دیگران، ترسهای…
یه وقتایی زندگی میذاردت سر یه دوراهی که هیچ کدومش بی درد نیست. هر مسیری که انتخاب کنی، یه چیزی رو از دست میدی. انگار سر یه میز نشستی، یه ور دلت، یه ور منطقت، یه ور ترسهات، یه ور آرزوهات. و همیشه انتخاب سومی هست:…
🎙 همه چیزو با هم نمی شه داشت… پس بالاخره باید انتخاب کرد. چقدر از زندگیت را بین دو راهیها تلف کردی؟ چند بار شده که خواستی همه گزینهها رو نگه داری، اما آخرش دستات خالی موند؟ یه جایی باید متوجه بشیم که داشتنِ همه چیز،…
میگویند برخی از ذهنها بیش از حد میبینند، بیش از حد حس میکنند، و بیش از حد فکر میکنند. وینسنت ونگوگ یکی از همینها بود؛ مردی که با هر ضربهی قلممو، دنیای درونش را روی بوم فریاد میزد، اما خودش در سکوتی پر از آشوب…