
نویسنده: جلال آل احمدراوی: علی عمرانی , فریبا متخصصظهر که از مدرسه برگشتم بابام داشت سرحوض وضو میگرفت، سلامم توی دهانم بود که باز خورده فرمایشات شروع شد:- بیا دستت را آب بکش، بدو سر پشتبون حوله منو بیار.عادتش این بود. چشمش که به یک کداممان میافتاد شروع میکرد، به من یا مادرم یا خواهر کوچکم. دستم را زدم توی حوض که ماهیها در رفتند و پدرم گفت:- کره خر! یواشتر.و دویدم به طرف پلکان بام. ماهیها را خیلی دوست داشت. ماهیهای سفید و قرمز حوض را. وضو که میگرفت اصلا ماهیها از جاشان هم تکان نمیخوردند. اما نمیدانم چرا تا من میرفتم طرف حوض در میرفتند. سرشانرا میکردند پایین و دمهاشان را به سرعت میجنباندند و میرفتند ته حوض. این بود که از ماهیها لجم میگرفت. توی پلکان دو سه تا فحش بهشان دادم و حالا روی پشت بام بودم. همه جا آفتاب بود اما سوزی میآمد که نگو. و همسایهمان داشت کفترهایش را دان میداد. حوله را از روی بند برداشتم و ایستادم به تماشای کفترها. اینها دیگر ترسی از من نداشتند. سلامی به همسایهمان کردم که تازگی دخترش را شوهر داده بود و خودش تک و تنها توی خانه زندگی میکرد. یکی از کفترها دور قوزک پاهایش هم پرداشت. چرخی و یک میزان. و آنقدر قشنگ راه میرفت و بقو بقو میکرد که نگو.*گوینده زنده یاد فرزاد مویدیاز جلال آل احمد اینها را هم بشنوید:مدیرمدرسهخسی در میقات#کتاب #داستان #قصه #روایت #جلال_آل_احمد
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نویسنده: جلال آل احمدراوی: علی عمرانیداستان روایت معلمی است که بعد از ۱۰سال تدریس، خسته از آموزگاری با پرداخت رشوه مدیر مدرسه میشود، اما...داستان جشن فرخنده و سفرنامه خسی در میقات را هم از جلال آل احمد بشنوید.#کتاب…
نویسنده: جی. پی. دانلیویراوی: رضا عمرانیرمان کوتاه فلسفیِ «تابستان غمانگیز ساموئل اس» نشان میدهد چیزهایی که انسان به آنها اعتقاد ندارد، میتواند بهاندازه اعتقادات اشتباه، فلجکننده باشد.نویسنده در این رمان، مردی را…
نویسنده: لیلین پیکراوی: محمودرضا قدیریان , فرشته آلوسیبسیاری از روابط عاشقانه با دشمنی آغاز میشود؛ اما این جنگ و ستیز به عشق میانجامد؛ عشقی زیبا که خاطرات شیرینش تمام دعواها را از بین میبرد. «رویای روی تپه» هم…
نویسنده: اشتفان تسواکراوی: اکبر مولایی , معصومه عزیزمحمدیهمهچیز درحال دگرگونی است، اما قوانینی در دنیا وجود دارند که همیشگی و تغییرناپذیرند. هدف، وسیله را توجیه نمیکند. این قانونی ابدی است؛ نمیشود به بهانهی عشق…
نویسنده: ژرژ سیمنونراوی: امین بختیاری , صاحبه عظیمیاین رمان، ماجرای مردی منزوی به نام «آقای ایر» را روایت میکند که همسایههایش از او میترسند. زنی در حوالی محل زندگی او به قتل میرسد و سرایدار خانه انگشت اتهام را به…