
نویسنده: باربارا پارکراوی: شیرین سپه رادمیک مرده است. کامیون زده به دوچرخهاش و میک افتاده و سرش خورده به جدول و مرده؛ همینقدر ساده و تصادفی. اما مسأله این نیست که او چرا یا چطور مرده است؛ مسأله این است که او دیگر نیست. این را فیبی، خواهر میک، برایمان میگوید، از همان سطر اول داستان. و اینکه مرگ میک، با فیبی و خانوادهاش چه کرده است. فیبی از روزهای تلخ و سختی میگوید که هیچکدام از اعضای خانواده حال خوشی ندارند. انگار بعد از مرگ فیبی خانواده از هم پاشیده است. مادر فقط قرص میخورد و میخوابد. پدر افسرده و عصبی است و فیبی بیش از هر چیزی، گیج است. مدام این سؤال را از خودش میپرسد که میک کجاست؟ نمیشود که غیب شده باشد. الان باید جایی باشد... در این میان زویی، دوست فیبی، سعی میکند هوای او را داشته باشد. با هم از میک حرف میزنند. از خاطراتش و اینکه چقدر بازیگوش و سربه هوا بود. فیبی برایمان میگوید که چقدر با میک کلکل میکرد؛ سر چیزهای کوچک و بزرگ و چقدر میک گاهی رفتارش عذابآور میشد. اما مرگ میک همهچیز را در ذهن فیبی هم به هم ریخته است. دیگر هیچکدام از آن حسها را به میک ندارد. فقط دلش میخواهد میک باشد. دلش برای میک تنگ شده است.مدتی میگذرد. فیبی به مدرسه میرود و مادربزرگ به خانهی آنها میآید. یکروز مادربزرگ غذا میپزد و میز شام میچیند. همه را مجبور میکند دور میز بنشینند و مثل قبل با هم شام بخورند؛ درست مثل یک خانواده، اما....* آرزو می کنیم هیچگاه حادثه این داستان برایتان پیش نیاید، اما این داستان از نظر تربیتی الگوی مناسبی برای کودکانی ست، که درک درست و دقیقی از مرگ ندارند و ناگهان عزیزی را از دست می دهند؛ همچنین به ما می گوید همیشه وقتی یکدیگر را داریم حواسمان به همه چیز باشد.* این کتاب جایزهی سالانه کتاب کودکان ویلیام آلن وایت را دریافت کرده است.* mick harte was here ۱۹۹۵
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نویسنده: آرتور میلرکارگردان: اکبر زنجان پور«ویکتور» میخواهد اثاث خانه پدرش را بفروشد. همسرش «استر» از «والتر»، برادر ویکتور، متنفر است؛ چراکه توانسته درس بخواند و ثروتمند شود. وی معتقد است که اثاثیه پدری متعلق به…
نویسنده: ساموئل بکتکارگردان: پری صابریدر اتاق خالی، با دو پنجره کوچک، پیرمرد کور و فلجی به نام «هام» روی صندلی چرخدار نشسته است. خدمتکار او «کلاو» قادر به نشستن نیست. پدر و مادر بی پای او یعنی «نگ» و «نل» در دو سطل…
نویسنده: آنی ارنوراوی: معصومه آقاجانی«آنی ارنو» استاد بازنشستهی ادبیات است و در حومهی پاریس زندگی میکند. او در داستان «یک زن» زندگی مادرش را روایت میکند؛ زنی سختکوش و مقاوم که ابتدا با کارگری و سپس با مغازهداری و…
نویسنده: الیا کازانراوی: عباس نباتیدو جوان با آرزوی رسیدن به آمریکا، همهی زندگی خود را میگذارنند. این دو نفر، تمام سختیها را به جان میخرند تا به سرزمین رویاهایشان برسند، اما ....«استاورس» ۲۰ ساله، مهاجر یونانی است…
نویسنده: الفی دونلیراوی: شیما جان قربان«میشی» با پدربزرگش بسیار صمیمی است. پدربزرگ همیشه برای او قصههای سرگرمکننده و آموزنده میگوید. اما وقتی میشی میفهمد که پدربزرگ ماههای آخر عمرش را سپری میکند، غم بزرگی به دلش…