
نویسنده: جان. پ استرلکیراوی: میلاد عندلیبی«جان» مدیر تبلیغاتی پرجنبوجوشی است. او روزی در میانهی یکی از سفرهایش در یک کافه کنار جاده، برای استراحت توقف میکند، اما این یک کافهی معمولی نیست... . جان، درحال رفتن به سفر برای بازیابی توان روحی خود است. اما در بزرگراه مجبور به تغییر مسیر میشود. او راه خود را گم میکند و بعد از ساعتها رانندگی به کافهای در کنار جاده برخورد میکند. موقعیت مکانی با توجه به دوربودن از جادهی اصلی و ساختمانهای مسکونی کمی عجیب است. جان بعد از ورود به کافه با اتفاقاتی کموبیش عجیب روبهرو میشود. مثلاً فهرست غذایی که عناوینش تغییر میکند! در کنار نام غذاها، سه سؤال نوشته شده است: چرا اینجایید؟ آیا از مرگ میترسید؟ آیا احساس رضایت میکنید؟
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نویسنده: فرزام شیرزادیراوی: آرمان ضیائی مهربرای هر دوی ما، توی کُشتی، «پیچپیچک» شگرد اول و اصلی بود. پیچپیچک شگرد بیبروبرگرد او بود و من هم به تقلید موبهمو از او، با زحمت و جان کندن این فن را شگردم کردم. آنقدر…
نویسنده: آلبر کاموراوی: سید مهرداد ضیاییژان باتیست کلمانس که وکیل بوده و اینک خود را «قاضی توبهکار» میخواند. او داستان زندگیاش را برای غریبهای اعتراف میکند.ژان تعریف میکند که وکیلی ترازاول در پاریس بوده و زندگی…
نویسنده: اسماعیل کادارهراوی: بهرام ابراهیمی«آوریل ناتمام» قصهی قانون است؛ قوانین و آداب و رسومِ غلط و پیامدهایش.
راوی:بهادر ابراهیمی«اردینف» در جهان رویاهایش، یک شهریار قدرتمند است؛ اما از قدم برداشتن روی خاک عاجز است. بعد از پرسهزدن در شهر، ناگهان زنی را در کلیسا میبیند. دیدار «کاترینا» در کلیسا، او را عقلباخته میکند.…
نویسنده: مارک لویراوی: باران بهرامی , دانیال الیاسیوقتی لورن به خانه رسید، دو و نیم صبح بود. به زور چشمهایش را باز نگه داشته بود، مبادا تصادف کند. از بیخوابی کم مانده بود بیهوش شود. بیستوچهار ساعت بیوقفه کار کرده…