
نویسنده: آروپ کومار دوتارراوی: فاطمه اسحاق تبار رامو ، از نعمت بینایی محروم است، اما حواس دیگر او بسیار قویتر از دیگر مردم است. روزی که او در خانه است، ناگهان صدای پاهایی را از بیرون می شنود. صداها مربوط به سه جفت پا بود که به آرامی از پلّهها بالا میآمدند و ظاهراً خیلی معمولی بودند. رامو صدای یکی از آنها را تشخیص داد که متعلّق به آقای گوپالان، مستأجر طبقه بالا بود؛ ولی دو صدای دیگر برایش تازگی داشت و اوّلین باری بود که آنها را میشنید. گوشش را تیز کرد تا صداها را خوب به خاطر بسپارد و بشناسد. هر دو، مرد بودند. صدای پای یکی از آنها سنگین بود. رامو پیش خود او را مردی قدبلند و سنگین وزن مجسّم کرد. قدمهایش محکم و با فاصله بودند؛ یعنی اینکه او مردی عضلانی بود. قدمهای مرد دوم سبک و سریع و تند بود و رامو فهمید که او باید مردی کوتاه قد و لاغر و سبکپا باشد.آن سه نفر داشتند درباره کار باهم حرف میزدند و رامو میتوانست صدایشان را به وضوح بشنود؛ ولی نمیفهمید آنها درباره چه موضوعی صحبت میکنند.چیزی در صدای آنها کنجکاوی رامو را تحریک میکرد. او میتوانست حالت صداها را تشخیص دهد؛ همانطور که دیگران از حالت صورت و طرز بیان دیگران این کار را میکنند و ....
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
نویسنده: آگاتا کریستیراوی: علی اکبر منانیراجر آکروید در اتاق کارش به قتل رسیده و کارآگاه هرکول پوآرو، برای یافتن سرنخهایی از این جنایت در تلاش است ... .آثار دیگر آگاتا کریستی را هم بشنوید:ساعت هاده بچه زنگیقتل در…
نویسنده: ابوالقاسم فردوسیراوی: علی عمرانی«یزدگرد» از زاده شدن «بهرام» شادمان شده بود و ستارهشناسان ایرانی و هندی پیشگویی کرده بودند که آن کودک فرمانروایی گرانمایه و پرهیزگار و پادشاه همهی گیتی خواهد شد.اگر…
نویسنده: پل بیتیراوی: رضا جهانیقهرمان داستان «آدمفروش» نشئه و خسته روی صندلی دیوانعالی عدالت آمریکا در واشنگتن به خود میآید. در عالم نشئگی، در خاطراتی که از ابتدای کودکی در یکی از بدنامترین محلات سیاهپوستنشین…
نویسنده: ابوالقاسم فردوسیراویان: علی عمرانی«یزدگرد بزهکار»، پادشاهی بدگمان، ستمکار و بهویژه با اشرافزادگان سختگیر بود و آنها نیز همگان از وی بیزاری میجستند. آنها به درگاه خدا مینالیدند که ایشان را از شرّ…
نویسنده: املی نوتومراوی: نازنین مهیمنی«املی سان» دختری است که در شرکت مشهور «یومی موتو» در ژاپن کار می کند، اما هر روز تنزل شغلی پیدا می کند؛ تا اینکه کارش به نظافت دستشویی ها می کشد. رئیس او، خانم موری، از املی متنفر…