
روزی به من خواهی رسید. مثل خبری خوش، مانند هدیهای زیبا، همچون پرندهای مهاجر. تا آنروز، منتظرت خواهم ماند. گوش به زنگ، خیره به در، نگران به آسمان …تو هم یه چی بگو حالمون بهتر شه 🙂
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
به زیر خاکستر صبر، قلبیست که میسوزد …
برای جنوب…برای نخلهای بی پناهآیا چیزی در این خاک مانده است جز تپشی دور که از دل هزار ویرانی هنوز نام زندگی را آهسته تکرار می کند؟
کاشکی میشد صدای تو را نوشت
برای هر انسان کسی باید باشد، که با دوست داشتن زیباترش کند. مثل آن پنجرهی چوبی، که از شمعدانیها جان تازهای میگیرد ...
برایت آرزوهای ساده میکنم. آرزو میکنم شبها خوابهای خوب ببینی، و صبحها سر حوصله ملافههای سفید را مرتب کنی، پنجرهی اتاقت را باز کنی، و هنگامی که چایت را مینوشی، آفتابی لطیف روی گونهات بنشیند. آرزو میکنم به کسی که…