
«گوشهایم. صدای حرف زدن دستهایش. شکوفههای گیلاس در باد است.» این هایکو را در اینستاگرام دیدم و برای دوستانم بلند بلند خواندم و بلند بلند خندیدیم که، هایکو چه شکل عجیب و ساده و پیچیده بیان احساس آدمیزاد است. من هایکو نمیفهمم اما اینبار حس کردم این جملات کوتاه دلم را پر کرد. دستها حرف میزنند، مثل دست «کودا ها» برای پدر مادرهایشان، مثل دستهای جیمی هنریکس، مثل دستهای او که پر از کلمات نگفته بود و گوشهایم که پر از شکوفههای گیلاس است.-بازنده: هستی مهدویفر-اپیزود بیست و هشتم رختکن بازندهها هماکنون در کستباکس و تمامی پلتفرمهای پادکست-کول، اسپانسر این اپیزود رختکن بازندهها@Coolbysunich-طراح و میزبان : بهزاد عمرانیتهیه کننده: سیاوش صفاریانپور باحضور کارشناس باخت تاریخی، جهانیار قربانیمدیر تبلیغات و امور بینالملل: خانم مژدگانیطراح نشانه : خورشید آزادی قطعات موسیقی پخش شده در این اپیزود به ترتیب:1- Carmen - Votre toast, je peux vous le rendre - Bizet2- Kalinka Malinka - Ivan Rebroff3- Italian Concerto in F Major, BWV - Johann Sebastian Bach4- L'elisir D'amore: "Una Furtiva Lagrima" - Luciano Pavarotti,5- The Tale of Viktor Navorski - John Williams6- Those Were The Days - Mary Hopkin7- Chaplin Nonesense Song - Vagabond Opera8- Mama! Gey, Gey! - Boris Rubaschin9- We shall Overcome- Joan Baez10- O mio babbino caro - Maria Callas برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.comSee omnystudio.com/listener for privacy information. برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.com
اگر پخش یا دانلود این قسمت خراب است، به مدیر اطلاع دهید.
آدمها به دو دسته تقسیم میشوند. آنهایی که نون ته پیتزا را نمیخورند و آنهایی که نون ته پیتزا را از خود پیتزا بیشتر دوست دارند. این گروه نون بستنی را بیش از بستنی میخواهند. دور کلوچه را از مرکز کلوچه بیشتر دوست دارند. حتی…
زندگی پر از چیز است. «چیز» کوچکترین واحد برای توضیح خیلی چیزها است. کافیست سعی کنی چیز را از میان کلمات جملات روزمره کم کنی. انگار نمیشود. همه ما چیزهایی داریم. حتی احتمال دارد چیز دیگری یا دیگران باشیم. کسی را…
«گمان نكنم هرگز بشود جنگى را جشن گرفت، نتيجهاش هر چه که باشد.» نميدونم این جمله را از کی شنیدم و کجا خوندم. نمیدونم درسته یا غلط. فقط میدونم دلم برای یک میهمونی با موسیقیهایی که شعرش را همه با هم میخونن، تعدادی…
گاهی وقتها میخوابی، هی بیدار میشی، میبینی هنوز صبح نشده. دوباره میخوابی، دوباره بیدار میشی ولی میبینی صبح نشده! اون زمانه که باید به خودت بگی بخواب، این هم یه خوابه؛ به زودی صبح میشه.-بازنده: ...-اپیزود بیست و چهارم…
اون روز مادر بزرگم یک جفت دستکش قرمز برایم بافته بود. من هم با کلی خیال بافته، آنها را دست کردم و به داخل رینگ رفتم. هوا گرم بود و مثل خمیری سنگین به هر طرف کش میآمدم. من، از این خواب تکراری متنفرم.-بازنده: امیرحسین…